|
میقات دستچین خبر و تحلیل
|
روحالله
رجایی
«هنوز به آرزویم نرسیدهام. اوج قصه کربلا داستان حضرت ابوالفضل است»
همه آرزوی من هم این بود که میرباقری به آرزویش برسد. شک نداشتم او که کارش
را بلد است حتما رشادت حضرت عباس را همان جوری نشان میداد که باید با
احترام به همه مراجعی که نشان دادن چهره عباس(ع) را حتی «غلط کردن» تعبیر
میکردند. من بیشتر دلم میخواست یک بار پای تلویزیون بنشینم و این بار
روضه آنچه را سالها شنیده بودم ببینم هر هفته منتظر بودم تا میان یکی از
فلش بکهای مختارنامه غافلگیر شوم و بدون آنکه رسانهها از قبل چیزی گفته
باشند. چشمانم به دیدن دیدنیترین روی دنیا روشن شود. مختار اما تمام شد و
به هر دلیل میرباقری نتوانست آنچه را میخواسته نشان بدهد. یکی دو هفته پیش
اما رسانهها عکسهایی را از بازیگر نقش حضرت عباس در مختارنامه منتشر
کردند ای! بدک نبود هر چند با چیزی که من تصورش را میکردم فاصله
داشت.(اشتباه نکنید، من منتظر دیدن یک مرد بسیار قوی هیکل نبودم. دنبال کسی
بودم که تصویرش شبیه تصوری باشد که من از حضرت عباس دارم و این بخش ماجرا
حتی بیشتر به چشمهای او مربوط میشود تا به برو بالایش) به هر حال آنچه به
عنوان تصویر حضرت عباس منتشر شده بود، با کمی ارفاق قابل بود. اما مشکل
بزرگ تر به عکس دیگری از بازیگر نقش حضرت عباس یعنی کاوه فتوحی مربوط
میشود. جناب ایشان را در حالی دیدم که جین پوشیده بود. پیراهنش آنقدر
کوتاه بود که در یکی از عکسها بدن برهنهاش هم پیدا بود. دور هر دو دستش
هم تا جایی که داشته از این دستبندهای پارچهای و کنفی پیچیده بود. از
اینجا بود که خوشحال شدم که نه من و نه میرباقری به آرزویمان نرسیدیم.
شلوار جین پوشیدن و از آن دستبندها انداختن شاید ایرادی نداشته باشد. اما
من دلم نمیخواهد حضرت عباسم را با آن قیافه ببینم. دلم میخواهد همان طور
با شکوه و بزرگ که توی تلویزیون نشانم میدهند. همیشه همان طور بماند.
کاوه فتوحی حتما بازیگر قابلی است که میرباقری این نقش را به او داده. او
حتما در آینده نقشهای دیگری بازی خواهد کرد و بازهم حتما تعدایشان نقش
منفی خواهد بود. پس او از ابتدا انتخاب درستی نبود. حالا که فکرش را میکنم
میبینم شاید بهتر بود میرباقری روی گزینه دیگری کار میکرد. کسی که فرم
بدنش به درد این کار بخورد و از پس نقش هم بر میآمد. این انتخاب باید
آنقدر درست انجام میشد که گزینه انتخابی هرگز و هرگز در زندگی فکر ظاهر
شدن مقابل دوربین را هم نکند نه اینکه داستان مصطفی زمانی و نقش یوسف تکرار
شود. به هر حال، هر چه بود، هر چه هست، تلویزیون حضرت را نشان نداد و از
این بابت حسابی خوشحالم و خوشحالم که دعای آیتالله وحید خراسانی اجابت شد
آنجا که از شنیدن خبر نشان دادن تصویر ماه بنی هاشم توی قاب برآشفتند و
گفتند:«خدا نکند چنین غلطی بکنند». حضرت عباس را ما همان توی روضهها تصور
کنیم بهتر...
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 17:37 ] [ ... ]
[ ]
فرصت آسماني الهي كمكم كن ديرتر برنجم و زودتر ببخشم كمتر قضاوت كنم و بيشتر فرصت دهم ......رمضان ماه فرصتهاست فرارسيدن ماه مبارك رمضان مبارك اميد دارم از دعاي خير شما بهره ببرم [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 16:57 ] [ ... ]
[ ]
پهلوانان پفکی یا کاغذی ،مسئله این است
بقلم علي طنطاوي در جامعه آرمانی و ایده آل انسان ارزشی اخلاق ،محور جامعه است . بدون
مقدمه و حاشیه نگاری باید گفت نام امام خمینی در حال حاضر برای خیل عظیم
مردم دنیا آشناست و هر کس به طریق و زاویه ای به ایشان نگاه می کند . ولی
در اصل برای بررسی یک انسان انقلابی ،باید دید نخست آرمانها و ارزشهای او
چیست و به بیان بهتر این ارزشها در مورد هدایت فرد و جامعه(رهبر یک انقلاب
)متبلور می شود . دیدی که مردم دنیا از جامعه آرمانی خمینی انتظار دارند
دارای یک رکن اساسی است به نام ((اخلاق و اخلاق مداری )) . یعنی مردم مخاطب
در دامنه دنیا ،انتظار ((اخلاق اجتماعی)) و ((اجتماع اخلاقی ))را از جامعه
ایران دارند . اخلاق در یک جامعه به عنوان سنگ بنای یک جامعه ، شاه کلید اتحاد ، قوام و
توسعه یک جامعه را تضمین می کند تا توده مردم راه پویایی و تو سعه فرهنگی
را در پیش گیرند . اجتماع اخلاقی فراتر از همه قوانین ،هنجارها ، سنتها و معاشرتها که مو
جب ارتباط پویا و توسعه یافته می شود ،به اخلاقیات پایبند است . امام (ره)
که برای حرمت گذاری به اقشار و لایه های مختلف مردم به ادبیات دینی تا سی
می کنند و یا زمانی که می خواهند بین کاخ نشینان و کوخ نشینان صحبتی را
عرضه دارند ، چنان زیبا معانی را در هم می تنند که کلافی زیبا برای تادیب
بی اخلاقی در جامعه می شود . این کلمات زیبا در صحیفه امام خمینی _این مرد
بزرگ معاصر_به کرات دیده می شود . در جامعه دینی و ارزشی ،بزرگی ،منزلت و زور مند بودن به ملاک تقوا و
تزکیه نفس سنجیده می شود . تقوا بود که از جسم تختی ، روح با ارزشی اهورایی
را به یادگار گذاشت و اگر نبود ملاک و معیار اللهی _خط کش این مرد _بعید
نبود که او نیز همچون پهلوانان پفکی زمان ما به خطا و گاه به پرتگاه نیستی
رهسپار شوند .یک انسان با انصاف قبل از هر حرکتی برای رشد خود (فیزیکی ،
عقلی یا .......)باید ظرفیت یا به بیان بهتر بعد جنبه خود را افزایش دهد در
غیر این صورت ،سربالایی را می پیماید که از طرف دیگر آن _مانند کوه _سریع
به پرتگاه سوق پیدا می کند . در حدود 10 سال پیش تب ((قوی هیکلی یا قوی تر شدن ))در جامعه دمیده شد و
از آن به بعد با تبلیغات گسترده و بدون فکر صدا و سیما بر روی آن به پای
ثابت برنامه های نوروز تبد یل شد . برنامه های نوروزی که بشدت مخاطب بالایی
دارد و برای کسی که قصد سعود از قله شهرت بدون اخلاق را دارد ،بسیار
فرصت غنی ایی است .از آن پس مردان قوی هیکل بی اخلاق شدند یکه تاز عرصه به
اصطلاح مردانگی و زور مندی . تا یکی دو سال ابتدای فعالیت به اصطلاح حرفه
ای آنها (بخوانید آمپول زنی حرفه ای )مشکلی به چشم آید نبود ،ولی وقتی در
سال 86روزنامه ها و مجلات ورزشی و خبری از زور گیری ها و شرارتهای متعدد
انها (مردان آهنین ،البته بخوانید کاغذی) پرده برداشتند به نوعی زنگهای خطر
به صدا در آمد و روزنامه جام جم در ویژه نامه سال 87خود از آنان به عنوان
معضلی نام برد که اگر جلوی آن گرفته نشود به بحران یا به اصطلاح آمیانه
،خاری در چشم می شوند . دیگر آنها که قرار بود خط مشی تختی ها را در پیش گیرند دارای لابی قدرت
شده بودند تا حدی که آدمها ،مافیای واردات قرص و آمپول نیروزا و ......را
به زیر سیطره خود درآورده بودند . افرادی که در غرب تهران خصوصا در منطقه
صادقیه (محل اصلی باشگاه و زندگی این طیف از جامعه ) سکونت داشتند ،هفته ای
نبود که شاهد یا حداقل خبری از درگیری یا اوباش گری این جمع نباشند ،قوی
هیکلانی که اگر خدای ناکرده چند ماهی از امپول ویژه نیرو زا به دور باشند
فوری تخلیه انرژی شده و همچون کوه تو خالی می شوند .یادم نمی رود روزی در
حال خواندن روزنامه به صفحه حوادث رسیدم و صحبت های زنی که مصور شده بود را
دیدم که با دیدن یکی از این مردان اهنین به اصطلاح قوی در صفحه تلویزیون
،دریافته بود که او همان کسی است که چندی پیش گرد نبند جواهرش را در خیابان
به زور چاقو از او گرفته بودو با شکایت او را به پلیس آگاهی کشانده بود
ولی صد حیف که عدم برخورد با این طایفه زورمدار خشونت طلب ، مثنوی هفتاد من
است . اوج غفلت از این خطر زمانی رقم می خورد که سه شنبه شب (6/2/1390)در
منطقه جنت آباد دو تن از برادران قرایی در یک قتل با درجه خشونت بالا جوانی
را با نام علی مکاری (که البته او هم خوش سابقه نبوده است )را پس از مجروح
کردن یکی از دوستانش (4 انگشت این فرد قطع شده است )به وسیله شمشیر
سامورایی به قتل می رساند و پنج شنبه شب خود را تسلیم ماموران نیروی
انتظامی می کنند .این خبر تاسف بار می توانست با درایت مسئو لان امر اتفاق
نیافتد یا حداقل از شدت آن کاسته شود . به این صورت که آنان بزرگ و بی جا مشهور شدند و خود بزرگ بینی کودکانه
را سرلو حه خود قرار دادند منتج به این نتیجه شوم می شود . پمپاژ خبر این
قتل شاید تا ماهها اثر سوو و زیانباری به جامعه را تحمیل کند ولی شاید همین
یک کشته کافی باشد تا یک نکته از آن ، توشه خاطرات خود کنیم که باید
مراقب بی اخلاقی این طیف در جامعه باشیم و به فرزندان این ملت بیاموزیم که
راه این پهلوانان کاغذی به ترکستان است . این قهرمان نماهایی که همراه با رسانه ملی برای نسل جوان تولید شده است
می رود تا با رضایت ندادن خانواده مقتول (علی مکاری )به پای دار برود ولی
باز رسانه ها (برخی سایتها و مجلات خبری )به وسیله فرامرز خودنگاه و روح
الله داداشی (از مربیان و قهرمانان این مسابقات ) در پی تطهیر آنان برآمدند
با عنوان این خبر که "دو برادر با هم دخیل در قتل بودند و قتل غیر عمد
بوده است " . وقتی این خبر بر روی خروجی سایت جهان نیوز قرار گرفت غریب به
یقین مخاطبان با تمسخر این مطلب خواستار اشد مجازات برای این قشر از اقل
جامعه ایران بودند و بهتر است رسانه ملی و عرصه رسانه ای کشور برای همیشه
این افراد را در بایگانی خود دفن کنند . [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 16:32 ] [ ... ]
[ ]
اخراجي هاي 3 ديشب حدود ساعت بيست و سي دقيقه به تماشاي فيلم اخراجي ها 3 نشستيم- در سينما آفريقا. مراسم خوبي بود با حضور جناب ده نمكي عزيز و صحبتهاي خودموني ايشون. آقا مسعود به دوستان گفتند اگر نقدي داريد بر فيلم بنويسيد و... فيلم خوبي بود -ميتونست بهتر باشه- تمام فيلم يك طرف آخر فيلم و شعر زيبا و صداي زيباي خواننده يك طرف. همسرم گفت: خيلي عالي بود .من گفتم : خوب بود . دختر 5 ساله من گفت: آهنگاش خيلي خوب بود. به هر حال آقاي ده نمكي عزيز دستت درد نكنه [ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ] [ 13:58 ] [ ... ]
[ ]
ميلاد باسعادت امام حسن عسكري عليه السلام مبارك
اين عيد فرخنده بر صاحب الزمان مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه مبارك.به يمن و مباركي اين روز رحمت الهي شهر را دربرگرفته و سرور و شادماني را مضاعف نموده.خدايا شكرت -شكر به خاطر همه چيز [ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 13:5 ] [ ... ]
[ ]
![]()
إذن دخول بر لبش بود وقتی از ایوان اصلی وارد حرم حضرت عبدالعظیم علیهالسلام شد و زیارتنامه در دستانش ورق میخورد وقتی روبروی ضریح مطهر، تنها نگاه، نامهرسان دل شده بود و دوربینها در سكوت، ثبتكننده خاطره یك روز به یادماندنی برای همه مردم شهرری شدند؛ كسانی كه خود را اهالی شاه عبدالعظیم میدانند.
”
اما رهبر انقلاب در توضیح این روایت به یك نكته خاصی اشاره كردند و آن
انگیزه حضرت امام هادی(ع) از بیان این روایت بود كه ایشان میخواستند كه
این مشعل نورانی در این نقطه از ایران بدرخشد و همچنین میخواستند كه آحاد
ملت مسلمان از نور این مشعل انوار اهل بیت(ع) بهرهمند شوند. “
والای معنوی حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) تأكید كرده و گفتند: «درباره مقام
معنوی ایشان هم روایت است كه كسی از اهالی ری خدمت امام هادی(ع) رسید و
عرض كرد كه من به زیارت حضرت حسین ابنعلی(ع) به كربلا رفته بودم و حضرت
به ایشان فرمودند كه اگر عبدالعظیم(ع) را در ری زیارت كنی، مثل این است كه
حضرت ابیعبدالله الحسین(ع) را در كربلا زیارت كرده باشی.»
اما رهبر انقلاب در توضیح این روایت به یك نكته خاصی اشاره كردند و آن انگیزه حضرت امام هادی(ع) از بیان این روایت بود كه ایشان میخواستند كه این مشعل نورانی در این نقطه از ایران بدرخشد و همچنین میخواستند كه آحاد ملت مسلمان از نور این مشعل انوار اهل بیت(ع) بهرهمند شوند. رهبر انقلاب در این دیدار در ذكرِ یك روایت دیگر نیز گفتند: «یك روایت دیگر از حضرت هادی علیهالسلام است كه هم جنبه علمی حضرت عبدالعظیم الحسنی علیهالسلام را نشان میدهد و هم جنبه معنوی ایشان را و آن این است كه كسی خدمت امام هادی علیهالسلام می رسد و حضرت از او می پرسد: «تو از كجا هستی؟» و او پاسخ میدهد «اهل ری هستم» و حضرت به او میفرمایند: «تو هر مشكلی در امر دین داشتی میتوانی به عبدالعظیم مراجعه كنی یعنی ایشان را به عنوان یك مرجع دینی معرفی میكنند و سپس میفرمایند: «سلام من را به ایشان برسان» كه این هم گویای مقام و منزلت معنوی ایشان است. دانش، تقوا و مبارزه، پایههای اساسی نظام اسلامی ایشان همچنین خطاب به جوانترها گفتند: «جوانها توجه كنند. میراث ارزشمندی كه در طول سالها دست به دست از نسلهای گذشته به نسل امروز رسیده است، حامل یك نكته مهم است و آن اینكه در تفكر و تمدن اسلامی، سه نكته دانش، تقوا و مبارزه سه نكته مهماند كه همیشه با هم همراهند و پایههای اساسی نظام اسلامی هم همین سه نكته مهم است. آقا فرمودند: «نكته سوم هم درباره حضرت عبدالعظیم الحسنی علیهالسلام وجود دارد اینكه ایشان به عنوان یك «جهاد فی سبیلالله» زندگی را میگذرانیده است، زیرا اگر ایشان مبارز نبود حكومت فاسد عباسی در آن زمان او را تعقیب نمیكرد و اگر پرچم عدالتخواهی در دست ایشان نبود، بلاشك این مرد عالم، از موطن خود كه مدینه و حجاز است به ری هجرت نمیكرد و خصوصاً به زندگی دشوار دچار نمیشد.» [ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 15:25 ] [ ... ]
[ ]
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
[ دوشنبه نهم اسفند 1389 ] [ 14:51 ] [ ... ]
[ ]
حوصله نخلها
نخل نه یک درخت است در ردیف درختهای دیگر که روز از زمین می روید و روز دیگر می خشکد و به خاک بر می گردد نخل برای من و تو که حتی لابلای گرد و غبار روزهای معمولی زندگی به دنبال معنایی متفاوت می گردیم چیزی فرا تر از یک درخت است نخل نه یک درخت در ردیف درختهای دیگر است خصوصاً اینکه از خاک مدینه بر آمده باشد [ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 13:4 ] [ ... ]
[ ]
[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 14:25 ] [ ... ]
[ ]
یاد شهید طیب
فیلم سینمایی شهید طیب حاج رضائی ساخته میشود.خبری خوشحال کننده برای کسانی که دوستدار مردانگی و جوانمردی اند. مسعود ده نمکی عزیز در حال تحقیق به جهت نوشتن فیلمنامه است. اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام میشه. طیب در آخرین لحضات به امام پیغام داده بود که آقا ! باور کنید من خیانت نکردم.امام هم در جواب به ایشان پیغام فرستاد که آخرین برگ کتاب زندگی آدم تعیین کننده است ببین در آخرین صفحه کتابت چه می نویسی! که طیب چه جاودانه و زیبا نوشت..... یاد شهید طیب حاج رضایی و یار همراهش شهید حاج اسماعیل رضایی گرامیباد
[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 14:14 ] [ ... ]
[ ]
کم کم ایام حج میرسد و ما هوایی میشویم.دلم حرفهای زیادی از سفر پر رمز و راز حج دارد که در روزهای آتی برایتان مینویسم. اما مطلبی برای امروز :
از خداوندگار كعبه چه ميخواهي؟ ...
حتماً اين جمله را كه عامه مردم آن را نقل ميكنند، زياد شنيدهايد كه ميگويد: هركس براي اولين بار، نگاهش به خانه خدا بيفتد، سه حاجت او روا ميشود. شايد خيلي از ما، زماني كه داشتيم با دوستان و آشنايان خداحافظي ميكرديم و از آنان براي سفر به خانه خدا حلاليت ميطلبيديم، با اين جمله آنها روبرو شده باشيم كه: فلاني، وقتي چشمت به خانه خدا افتاد، ياد ما باش و براي ما دعا كن. اين دو موضوع، هيچوقت نميتواند كنار هم قرار بگيرد، اگر خدا تنها سه حاجت انسان را در نگاه اول برآورده كند. پس، آن خواستهها و نيازهاي ما بايد خيلي مهم و سفارشي باشد كه براي همان نگاه كنار بگذاريم و بقيه دعاها و حاجات را در ادامه به زبان آوريم. اين موضوع از طرف حجتالاسلام والمسلمين كاظم صديقي، سخنران بعثه مقام معظم رهبري در مدينه رد شده و به گفته او، چنين روايتي در منابع تاريخي مشاهده نشده است. به اقتضاي عقل و منطق بشري هم اين قضيه نميتواند صادق باشد. چرا كه توانايي خداوند قادر و متعال را در انديشه ما محدود ميكند در حالي كه پروردگار بيهمتا بر انجام هركاري تواناست. البته فراموش نكنيد كه سفر اوليها به دليل زيارت بار نخست خانه خدا از جانب آفريدگار مهربان مورد لطف و تفقد بيشتري قرار ميگيرند و اين قضيه در گفتههای برخی از بزرگان به چشم ميخورد. شما چه خواستيد؟ خدا هميشه به بندگانش لطف دارد. اگر خدا بندگانش را دوست نداشت، وضعيت زندگي ما هم طور ديگري ميشد، اما همين خداي مهربان در بعضي مواقع و برخي مكانها فرصت بيشتري براي اكرام به بندگانش قرار ميدهد. مثل اولين نگاه به كعبه. زائراني كه براي اولين بار به زيارت خانه خدا ميآيند، معمولاً پيش از رسيدن به مسجدالحرام فكرهايشان را خوب جمع ميكنند و بعد در آن لحظه خاص كه با هيچ زباني نميتوان زيبايي آن را توصيف كني، اين خواستهها را به اميد استجابت سريعتر عرضه ميدارند. شما در نگاه اول چه خواستيد؟ علي محمدي كه از يزد به مكه مكرمه اعزام شده است، ميگويد: «من از خدا فقط زيارت خانه خودش را خواستهام. اميدوارم كه هر سال قسمتم بشود و بتوانم به مكه بيايم.» فاطمه رسولي و محمد بقايي هم كه از اصفهان عازم مكه شدهاند قبل از هر حرفي ميگويند، خواستههايشان مادي نبوده است. و ادامه ميدهند كه: «از خداوند، سلامتي و موفقيت بچههايمان را خواستهايم و البته مهمتر از اينها عاقبت به خيري براي همه پیروان اهل بیت(ع)». يك جوان حدوداً 30 ساله تهراني هم كه مايل نيست نامش را بگويد، به جمع ما ميپيوندد و اظهار ميدارد: «از خداوند سه چيز خواستهام؛ اول اين كه ديدار با امام زمان (عج) را روزي ما قرار دهد و بتوانيم همراه با خانوادهمان در لشكر آن حضرت به عنوان سرباز انجام وظيفه كنيم. دوم اين كه حقيقت را نشانم دهد و من و خانوادهام را خدمتگزار حقيقت گرداند. در آخر هم به خدا گفتهام تو بهتر ميداني كه من فهم درستي ندارم، پس بايد خيلي چيزهاي ديگر ميخواستم كه نخواستم، خودت آنها را به من ارزاني كن.» هاشم صادقي هم كه امسال به همراه خانوادهاش از يك كشور خارجي به سفر مكه آمده است، ميگويد: «دعاها و خواستههاي من كمي طولاني است. اول از همه پيروزي اسلام و انقلاب در همه صحنهها به ويژه در كشور خودمان به عنوان يك الگوي موفق و قابل استفاده براي همه حقيقتجويان عالم و همه مسلمانان را خواستهام. ديگر اينكه بتوانيم اصلاح نفس داشته و عنصر مفيدي براي جامعه باشيم و سوم استجابت دعاي امام زمان(عج) در حق ما كه «اللهم ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه و....» تا در نهايت كه «اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا» است.» فاطمه سادات حسيني نيز از خداوند فرج امام زمان (عج) و توفيق خدمت سرافرازانه به اسلام و مسلمين را خواسته است. زهرا صادقي كه سن و سال زيادي ندارد و همراه خانوادهاش به مكه مكرمه آمده و 91 ساله است، از خدا خوشبختي همه جوانان را ميخواهد و خطرات و نگرانيهاي پيرامون نسل جوان را در سراسر دنيا فراوان ميداند. حسين نيز كه 17 ساله است از خدا آينده خوب، شغل خوب و موفقيت در تحصيلات عالي را درخواست كرده و در آخر، زينب نيز به عنوان كوچكترين عضو اين خانواده ميگويد: «من از خدا سلامتي خودم و خانوادهام و موفقيت در درسها را خواستهام.» يكي از اعضاي كاروان شيراز در مجاورت مقام ابراهيم در حال راز و نياز با خداوند است. 95 سال دارد و با يكي از كاروانهاي فارس راهي مكه شده است، او ميگويد: «براي بچهها چيزهايي خواستهام كه از جمله آنها، عاقبت بخيري، موفقيت در درسها، تندرستي و دينداري است، اما درباره خودم فقط از خداوند خواستهام كه گناهانم را ببخشد.» يك روحاني هم كه به عنوان زائر در كارواني از شهر قم حضور دارد، ميگويد: «از خداوند خواستهام مرا جزو زائران حقيقي خودش قرار دهد. چرا كه ممكن است انسان، پايش به اين سرزمين برسد، اما نيات ديگر اجازه زيارت واقعي و راز و نياز با پروردگار را به او ندهد. بعضيها براي گشت و گذار و خريد به اينجا آمدهاند كه من به عنوان روحاني كاروان، درباره قدرشناسي اين سفر برايشان سخن گفتهام.» پنج كليد خدايي زيستن با هركس كه درباره خواستههايش حرف بزنيم حرفهايي از اين دست ميشنويم و به عبارتي شنيدن هيچ كدام اين حرفها چندان عجيب و بعيد نيست، اما خوب كه نگاه كنيم، در مييابيم در تمام خواستههاي زائران يكي ـ دو جمله تكرار ميشود: خداوندا! دست ما را از دامن فيوضات خود كوتاه مكن و به قول معروف «يارب نظر تو برنگردد» يا «خدايا! ظهور ولي عصر، حجتبنالحسن(عج) را نزديك و چشم ما را به جمال آن حضرت روشن كن.» بعضيها هم يك خواسته كوتاه دارند: «خدايا! در دنيا از زيارت و در آخرت از شفاعت اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بهرهمندمان ساز.» شما با خداي خود چه گفتهايد؟ ببينيد آيا تمام آنچه در سينه داشتيد به زبان آوردهايد. البته، گمان نكنيد كه شرط برآورده شدن حاجات انسان، اين است كه خواستهها و نيازهايش را به زبان آورد، بلكه او قلب شما را ميخواند، اما سخن گفتن بندگانش را بسيار دوست دارد. حجتالاسلام والمسلمين كاظم صديقي درباره دعاهاي انسان وقتي به خانه خدا مينگرد، ميگويد: «بهتر است انسان در نگاه به كعبه يا طواف خانه خدا، پنج خواسته اساسي را مطرح كند و از ذات مقدس او، سلامت و عافيت، امنيت، ديانت، آبرو و عقل را بخواهد. چرا كه انسان بدون اين پنج چيز، زندگي خوبي نخواهد داشت.» [ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 13:20 ] [ ... ]
[ ]
دربانهای مسجدالنبی به زبانهای مختلف مسلط هستند
[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 15:37 ] [ ... ]
[ ]
نظر يك "متوهم" درباره يك آگهي یک روزنامهنگار که چندماهی است همکاری خود را با یک روزنامه پرآگهی داخلی قطع کرده و به آمریکا پناهنده شده، در مطلبی جالب، یک شرکت بینالمللی تولیدکننده لوازم خانگی را حامی مصوبات مجلس شورای اسلامی معرفی کرده است! [ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 14:56 ] [ ... ]
[ ]
اولین پرستش گاه «آدم» کعبه نگين مسجد الحرام ، نخستين خانه بر روي زمين ، بيت العتيق و بيت المعمور است . کعبه توسط فرشتگان و سپس (( آدم )) بنا شد و ابراهيم خليل آن را تجديد بنا نمود . آنجا اولین و قدیمی ترین پرستش گاه آدرم است. ...
[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 17:8 ] [ ... ]
[ ]
شهر خدا حجت الاسلام علیرضا پناهیان را به عنوان سخنران می شناسیم و احتمالا تا به حال متنی از وی ندیده ایم اما به تازگی اولین کتاب وی از سوی انتشارات فرهنگ گستر منتشر شده که در نمایشگاه قرآن نیز به فروش می رسد.
این کتاب اگرچه سال گذشته نیز به شکلی محدودتر منتشر شده بود، اما این بار با فرمی زیباتر به چاپ رسیده است.
قرار است در آینده کتابهای بیشتری
براساس تنظیم و تنسیق سخنرانی های استاد پناهیان به چاپ برسد که ظاهرا چیزی
حدود 50 عنوان کتاب را دربر می گیرد.
فصل اول کتابی که پیش رو داریم به نثر
او نوشته شده است؛ فصلی به نام آشنایی با شهر خدا که در واقع توصیف رمضان
با زبانی شاعرانه است. این فصل از لحاظ اولین برخورد با نثر پناهیان(برای
بیشتر مخاطبان) حایز اهمیت است. قلمی صمیمی که تلاش می کند آموزنده باشد و
نوعی لطافت در ارتباط با خدا را به نمایش می گذارد.
مثلا در فقره ای می خوانید: «به هر حال اهالی این شهر از بس قیامت را باور دارند با آنکه کسی آنها را سرپا نگه نداشته است، گویی دائم ایستاده زندگی می کنند، و روز و شب ایام صیام را در قیام به سر می برند. همه خود به حساب خود می رسند...» یا «یکی از مشخصات مناجات هاشان در این شهر این است که هیچ گاه درست نمی فهمی، بالاخره از سر محبت خدا حرف می زنند و گریه می کنند یا از سر خوف و خشیت او است که ناله می کنند. با آنکه از او می ترسند، هیچ گاه از او فرار نمی کنند. و با اینکه همیشه به سمت او می روند و به او هم می رسند، اما این رسیدن هیچ گاه به پایان نمی رسد.» با اندکی درنگ در این فقرات در می یابیم که آیات و احادیث متفاوت در پشت جمله ها نهفته بی آنکه قول معصوم یا کلام کتاب الله ظاهرا در کار باشد. این شیوه در سراسر فصل وجود دارد و بدان غنای خوبی بخشیده. کتاب سپس حاصل جمع آوری و تنقیح چند
سخنرانی است که در6 فصل سامان یافته و در 300 صفحه گنجانده شده است، فصول
عبارتند از: اذن ورود، روش های تربیتی رمضان، زکات روح، گوهر اخلاص، میوه
حکمت، وشاید تقوا(که از شیرین ترین فصل های کتاب محسوب می شود).
هر فصل به نوبه خود به بحثهای مرتبط
تقسیم می شود که از ابتدای کتاب قدم به قدم مخاطب را با ماه مبارک و رموز
آن آشنا می کند. به گونه ای که می توان آن را به نوعی آداب الصیام خواند.
چیزی که عملی و البته معرفتی است.هر چند بسیاری از مخاطبان احتمالی کتاب
مومنینی هستند که به روزه و شناخت آن اهتمام دارند اما در این اثر نکات
تازه ای خواهند یافت که حاصل تحقیقات و مداقات فراوانی است که به زبانی
ساده در اختیار قرار گرفته است.
به هر حال پناهیان را به عنوان سخنرانی
مسلط می شناسند. با این اثر شاید بتوان گفت او همچنین نویسنده ای چیره دست
است. علیرضا پناهیان در سالهای گذشته هرچه بیشتر از یک خطیب محافل
دانشجویی به سوی یک تئوریسین فرهنگی حرکت کرده است و مکتوب و منظم شدن ایده
های شفاهی او، می تواند به این روند دامن بزند.
فهرست و نمایه آیات و روایات در پایان
کتاب و مخصوصا موضوع بحث ها که در حاشیه هر صفحه نشان دهنده موضوعات مورد
بحث همان صفحه است از بهترین تمهیداتی شمرده می شود که در این کتاب
اندیشیده شده است، زیرا به این ترتیب یافتن یا باز یافتن مطلب مورد نظر
آسان شده بهره بردن از کتاب سهولت می یابد. این اثر را موسسه چاپ و نشر
فرهنگ گستر به بازار آورده است.
بخش هائی از کتاب را با هم میخوانیم:
این رسول خداست که ندا میدهد: آی مردم شهر خدا با(دستانی پر از)برکت و رحمت و مغفرت به شما رو کرده است...
شهرها همه در ظرف مکان جای ندارند.
خداوند مهربان در عالم شهری دارد،که در ظرف زمان قرار یافته است.شهر خدا که
درزمانی معلوم و با گنجایشی نا محدود،همه ساله محل اقامت مهمانان خدای
بزرگ میشود،همان خانه ی ملکوتی خداست و ضیافت خانه ی ملک پادشاهی پروردگار
رحمان است،که با عظمت بی نظیری،مانند قلعه ای با برج و باروهای بلند بر روی
تپه ای از باغستان بهشت بنا شده است. شهری که در آن این بار ملائکه به دور
ساکنان خانه ی خدا طواف میکنند،و برای پذیرایی از مهمانان خدا محرم
میشوند...
نگهبانان شهر،شیطان و قبیله اش را که به
آدم حسادت کرده بودند،به این مهمانی بزرگ راه نمیدهند،تا اهالی شهر در
خلوتی بی مانند، با خدای خود تنها بمانند،و در نهایت آسودگی از شر شیاطین
با آرامش تمام در آغوش پر مهر خداوند پناه بگیرند.محافظان شهر، روز و شب از
تک تک ساکنان مراقبت میکنند و با انوار خود هر گونه کدورت و کراهتی را از
آنان می زدایند.
در بیرون شهر پیداست که ملائک دستان
ابلیس را بسته اند و دشمنان انسان را از تازیانه های خود خسته اند.بی هیچ
مزاحمتی از مهمانان خدا محافظت میکنند و تا بارگاه نورانی پروردگار در تمام
مسیرها مهمانان را همراهی مینمایند...
بعضی ها طبق معمول با خدا فاصله ای
ندارند. ولی بعضی ها چند کوچه آن طرف تر همسایه ی خدا هستند. به هر حال در
درون همه ی خانه ها،همیشه و بیش از همه ی اوقات دنیا،حضور خدا احساس
میشود.دست ها را به سوی خدا دراز میکنند،ولی خدا را نزدیکتر از همیشه در
آغوش مناجات خود می یابند و مدهوش ملاقاتش میشوند...
در شهر خدا به مهمان ها وعده داده شده
است که اگر تا شام لب به آب و نان نزنند و جسم خود را از طعام و شراب خالی
نگه دارند، خداوند جان آنان را از جام خود سیراب میکند و از جانب خود
سیرشان میگرداند.ایشان هم،حاضرند از گرسنگی و تشنگی بمیرند،اما جای خوان
خدا را در جانشان خالی نگاه دارند،تا هنگامه ی تحقق وعده ی الهی را در اوج
ضعف جسمانی روزه داری خود تجربه نمایند. گویا از نور او نیرو میگیرند و از
سیر به سوی او سیراب میگردند.
تنها در این شهر میشود حقیقت دنیا را
دید و شیرینی آخرت را چشید.آدم قبل از ورود به این شهر،باور نمیکند که
زندگی بدون دست آلودن به دنیا چگونه میتواند این همه دلچسب باشد.تازه آنجا
میشود فهمید در زندگی هر چه از دنیا بهره مند شوی، کمتر از لذت حیات
برخوردار میشوی.از حداقل خورد و خوراک گذشتن،تو را قوی میکند و دنیا را
ضعیف و حقیر. در این شهر میشود دید که دنیا چگونه اسیر آدمی است و هرگز
نمیتواند بر او سلطه یابد.
باید روی ماه رمضان را بوسید و گل
نازنین وجودش را بویید. باید شب وجود را با نور او روشن کرد و در مهتابی
نورش راه های آسمان را پیدا کرد.باید با وضو وارد شهر خدا شد و با تمام
وجود به خاکش سجود کرد.شهر خدا را باید مانند خانه ی خدا گرامی داشت و برای
ورود به آن باید محرم شد.شهر پر مهری که مهد معرفت است و ماه خوب رویان
عالم.
[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 16:55 ] [ ... ]
[ ]
بگو عزیزم! این مطلب زیبا به قلم سرور ارجمندم شهاب مرادی عزیز است - با هم بخوانیم: زندگی خانوادگی شبيه کوه يخ شناور در اقیانوس است. بيشتر مردم فقط ازجزء
کوچکي از ازآن مطلع هستند(جزء کوچکي که آن را مي بينند وفکر ميکنند همه کوه
يخ همين است).
وبرخی که می دانند کوه بخش دیگری نیز زیر آب دارد ولی آن را خوب نمی شناسند با وضعشان با دیگران فرقی نمی کند واگر کشتی آنها ...غرق می شوند. همانطورکه سرنوشت کشتی به آگاهی از باقيمانده کوه يخ در زير آب بستگی دارد سرنوشت خانواده نيزبه آگاهي از احساسات، احتياجات و انديشه های اعضای خانواده وابسته است. اين که درخانواده هرکس فکرکند درست عمل می کند برای به سلامت رسيدن کشتی به مقصد کافی نيست. شما به عنوان پدر و مادر خانواده ( ناخدای کشتی) آيا به خوبی مي دانيد دختر نوجوانتان چه اهدافی درزندگی دارد؟ چه راههایی را براي رسيدن به اهدافش انتخاب کرده؟ چه انتظاری ازشما براي رسيدن به هدفهايش دارد؟ درباره شما چگونه فکر ميکند؟ و... و يا پسر جوانتان چه آرزوهايي دارد؟ چه سرگرمي هايي دارد؟ دوستانش را چگونه انتخاب مي کند؟ نسبت به شما چه احساسي دارد؟ و... در بسياري از خانواده ها اين سؤالات يا بي جواب مي ماند و يا جواب دقيقي به آنها داده نمي شود چرا که اعضاي آن واقعا يکديگر را نمي شناسند! براي شناسايي دقيق اين کوه يخ چه بايد کرد؟ گفتگو اولين، بهترين و کارآمد ترين راه شناخت است. انتظار نداشته باشيد که همه، خواسته ها واحساسات شما را از چهره تان بخوانند همانطور که شما هميشه نمي توانيد افکار ديگران را با ديدنشان حدس بزنيد. گفتگو کردن درخانواده هنراست و گوش دادن هنری بالاتر. ممکن است بگوييد ما سر سفره شام با هم حرف مي زنيم اما اين کافي نيست. گفتگوي خانوادگي باهدف ياد شده بايد دقيق و جهت دار باشد. "جلسات خانوادگی" منظم باهدف گفتن و شنيدن شما را با حقايقي آشنا مي کند که شايد تا به حال درباره آنها فکر نمي کرديد. کافيست شما متوجه شويد که دخترتان به جاي گرفتن هداياي گرانقيمت دوست دارد ازشما بشنود :دخترم من به تو افتخار ميکنم. لذت اين دانستن و اثر آن آن قدر زياد است که لحظه های شادی را برايتان بوجود مي آورد. خودتان را از اين لذت محروم نکنيد. همين امروز با توافق اعضای خانواده زمانی را مشخص کنيد تا هر کس آزاد و بي ملاحظه از خودش و انتظاراتش بگويد. سعه صدر را نيز فراموش نکنيد. شادي واقعي را که حق شماست درخانواده تان جستجو کنيد. شروع کنید ودیگران را هم تشویق کنید. [ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 16:41 ] [ ... ]
[ ]
[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 16:36 ] [ ... ]
[ ]
سلام بر میهمانان خدا رمضان مبارک در این ماه که سفره رحمت خدا گسترده شده -برای گرفتاران هم دعا کنیم ![]()
[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 16:25 ] [ ... ]
[ ]
سلام سيد
[ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ] [ 20:3 ] [ ... ]
[ ]
چمران ، شمعي در ميان تاريکي
مرتضي طلايي
راستش اخيرا مطلبي را از همسر شهيد چمران خواندم که بر روي من تاثير فراواني گذاشت ، وي از دوران آشنايي خود با چمران در لبنان مي گويم و علاقه ايشان را به نقاشي عنوان کرده و آشنايي خود را نيز با شخصيت چمران آن دوران از هنر آغاز مي کند و مي آورد که نقاشي از مصطفي چمران ديدم که در آن تماما سياهي بود و فقط در انتهاي نقاشي نوري نقش بسته بود که محيطي کوچک را روشن مي کرد ، اين نقاشي در ذهن همسر آن شهيد بزرگوار ماندگار بوده و زماني از وي سوال مي پرسد که منظور از اين نقاشي چيست ؟ چمران مي گويد: نور ، هرچقدر هم کوچک باشد ، نور است و به اندازه خود مي تواند تاريکي هاي اطراف را روشن کند .
اين تعريف چمران از نور در تاريکي ، من را به فضايي وارد کرد که تماما فکرو انديشه بود ، که آيا ، به چه اندازه تلاش کرده ام که به قدر همان نور تعريفي چمران در راهي که قدم برمي دارم در صدد روشن کردن تاريکي هاي محيط اطرافم باشم . سوال مرتبا در ذهن من مي چرخيد و باورم بر اين است که شايد حداکثر توانم را نگذاشتم که قدم در راه چمران بگذارم. ولي نور هر چقدر هم کوچک باشد ، باز هويت روشنايي دهنده خود را حفظ مي کند. آري بايد اينچنين بود ، بايد بتواني از نفير سينه خود فرياد بزني که من ، من و من هرچه در توان داشته ام را براي ارتقاء خودم ، خانواده ام ، محله ام ، شهرم و کشورم به انجام رسانيده ام و اين شايد درست نگاه چمران بود که در تکان هاي قلموي نقاشي لرزان خود فرياد مي زد. امروز سالها از رفتن چمران مي گذرد ، زنان و مردان انديشه ورز و خردمندي در گوهره اين خاک مقدس همت و کار مضاعف را براي رشد و اعتلاي کشور سرلوحه قرار داده و آغاز گر منشاء ، نورهايي در تاريکي جهل و ظلمت شدند که دستآوردهاي غير قابل انکاري در علوم مختلف براي انقلاب گوهر بار اسلامي به همراه داشته است . اما واقعيت اين است که يابد از هر ايراني مسلمان آزادي خواه و طالب معرفت و علم پرسيد که چقدر براي اعتلاي ميهن خود تلاش کرده اي و سياهي ها را با شناخت تبديل به نور هدايت کرده ايد . به چه اندازه ولايت مداري را سرلوحه رفتار اخلاقي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي خود قرار داديم و نور بصيرت را در ديدگان خود جاري و ساري کرديم؟ کساني که با شهيد دکتر مصطفي چمران آشنايي دارند، ميدانند که او به ملاقات پروردگارش دلبسته بود، و به همين علت هميشه در تلاش بود تا با انجام اعمال صالح خود را به جوار قرب او نزديکتر سازد؛ و در اين راه جز معبودش احدي را در عبادت و خدمت مورد توجه قرار نميداد. شهيد دکتر چمران از استعدادهايي که پروردگارش نزد او به امانت سپرده بود وقوف کامل داشت، و ميدانست چگونه آنها را تنها در راه رسيدن به معشوقش شکوفا سازد. در همين راه بود که از رفاه زندگي مادي، از زن و فرزند، و از مقام و منصب چشم پوشيد و آنچه داشت در طبق اخلاص، تقديم پروردگار خويش کرد. به هر حال چمران مجاهدي بيدار، رزمنده اي سرشار از عشق ، استادي ارزشمند در علوم و به قول بنيانگذار فقد انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) که در پيام تسليت خود چنين فرمودند :« چمران عزيز با عقيده پاک خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم کرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است که بيهياهوهاي سياسي، و «خودنمايي» هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف کند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير. و اما ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست که دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.» چمران در 31 خرداد 1360 در حاليکه آرزوي پيوستن به معبود را به صراحت در آخرين جملات خود در دهلاويه بيان مي کرد به فيض شهادت رسيد و چه زيباست پيوستن به نور ، در حاليکه در آرزوي آن باشي ! [ سه شنبه یکم تیر 1389 ] [ 9:7 ] [ ... ]
[ ]
[ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ] [ 21:6 ] [ ... ]
[ ]
... مسعود ده نمكي از فتنه جديد ميگويدسلام. مسعود ده نمكي عزيز زا بخاطر صزاحت در بيان و حفظ اصالتش دوست دارم و به نظراتش احترام ميگذارم. نوشتار زير از مسعود ده نمكيست با هم بخونيم:از شواهد امر پیداست فتنه ای خطرناک و پیچیده در حال شکل گیری است . اما این فتنه رنگ نخواهد داشت .اگر سفارش امیر المومنین را در مورد شناخت حق و سپس سنجیدن آدمها به آن را عملی نکنیم در این فتنه پای خیلی ها روی مین خواهد رفت.
گذشت زمانی که عده ای روی مین می رفتند تا راه باز شود. امروز خود آقا علمدار معبر است.اگر کسی پایش را از این معبر بیرون که هیچ پایش را در جای پای آقا نگذارد نفله خواهد شد. فتنه ای که عالم و استاد و طلبه و دانشجو امیر و سردار و سرباز باید در آن امتحانی سخت دهند.هر چه امروز در کشور می گذرد معلول حرام خواری و زراندوزی آقازاده هایی است که به نام دین به کام خود بردند. سکوت خواص و عوام در آن دوران تاوان دارد و امروز که لقمه های حرام دل حضرات را سنگ کرده دیگر حق را از باطل تشخیص نمی دهند و به خاطر همین است که خواص عقب تر از عوام حرکت می کنند. فتنه ای که بسان جنگ جمل همرزمان دیروز را در مقابل هم قرار می دهد .وقتی رسول الله برای عمار از دوران فتنه می گفت عمار شگفت زده پرسید یا رسول الله در آن دوران چه کنیم؟رسول الله فرمود آن روز فقط ببین علی چه می گوید. اگر فردا دیدید به جای بی بی سی فتنه گران جدید قرآن سر نیزه کردند راه را گم نکنید .اگر دیدید فتنه گران جدید به جای کاکل بر پیشانیشان پینه سجده داشتند فریب نخورید.معمارانقلاب فقط خمینی کبیر است و او گفت پشتیبان ولایت باشید تا آسیبی به این کشور نرسد.نگذارید معماران قلابی خودشان را به نام دین و انقلاب جا بزنند. ثقلین امام وصیت نامه و خانواده اش خانواده انقلابند هر پرجم دیگری ولو به نام دین در براب اندیشه ولایی و امام بایستد مصداق اسلام آمریکایی است .عدالت بی تعالیم اسلام و ولایت مصداق اسلام من درآوردی است که از اعلائم آخرالزمان است که به نام دین تیشه به ریشه دین می زنند. سخت ترین بخش تاریخ انقلاب در حال شکل گیری است .خواص آلوده خوش سابقه و لی بد آتیه در یک سو از چپ و راست با هم پیمان شده اند اما علی در دل سپاه خود اشعث هائی دارد بس خطرناک . آن ها را دست کم نگیرید...
من به در گفتم ولیکن بشنود این نکته را دیوارها!!!!!!!!! [ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ] [ 20:9 ] [ ... ]
[ ]
منتقد ورزشی به چه کسی میگویند؟
شبکه ایران - انتخاب خداداد عزیزی، علیرضا منصوریان، حمید استیلی، مجتبی تقوی، افشین پیروانی و ... بهعنوان کارشناس ویژه برنامههای جام جهانی عین این است که من خبرنگار را برای فستیوال فرش به عنوان کارشناس دعوت کنند؛ چون روی فرش راه رفتهام! نتیجه انتخاب حضرات، میشود این جمله تاریخی که در هنگام ورود تیم نیجریه به زمین، کارشناس برنامه میگوید: «شیرهای رام نشدنی، رام شدهاند.» تا از آن طرف یک نفر خط بدهد و بگوید که بنده خدا را توجیه کنید که شیرهای رام نشدنی به کامرون میگفتند نه نیجریه! اینکه صدا و سیما تا دو هفته قبل از آغاز جام جهانی تصمیم خاصی برای ویژهبرنامه جام جهانی نداشت بر ما روشن است و نتیجه اینکه در فاصله اندک تا بازیها چارهای نداشتند جز اینکه یک دکور معمولی آماده کنند و سراغ یک مشت آدم دم دستی بروند که به عنوان کارشناس به برنامه بیایند. البته این مشکل صدا و سیما نیست؛ متاسفانه این مشکل کلی ورزش و مخصوصا فوتبال ایران است. حوزهای که در آن، نقد معنا و مفهوم خود را پیدا نکرده و چیزی با عنوان منتقد ورزشی وجود ندارد. در تمام حوزههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی منتقدان آگاه و کارشناس وجود دارد. سینما برای خودش منتقدان شناخته شده و تاثیرگذاری دارد؛ مثل حوزه کتاب که منتقد ادبی دارد یا تئاتر منتقدانش مخاطبان فراوانی را ساخته و پرداخته است اما در فوتبال- منظور فوتبال ایران است- همه در مورد تخصصیترین مسائل صحبت میکنند، بی آنکه اطلاعی از آن داشته باشند. متاسفانه در این حوزه، منتقدان رسانهای با این جمله که عکس با شورت و لباس ورزشی ندارند، از صحنه به در میشوند و مربیان و اهالی فوتبال هم که در نقش کارشناس حضور مییابند، از دانایی کافی برخوردار نیستند. 5 روز از جام جهانی گذشت؛ تلویزیون ایران زحمت کشید و تمام بازیها را به صورت مستقیم پخش کرد. اتفاقی که در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و از این بابت باید ممنون صدا و سیما باشیم اما سوال ما این است که پخش این بازیها بدون نقد مناسب و بدون تحلیلهای درست، چه فوایدی برای فوتبال ایران خواهد داشت. جام نوزدهم به زودی تمام میشود و ماییم که میلیاردها تومان هزینه کردهایم که بازیها را کامل تماشا کنیم اما سطح دانش و اطلاعات فوتبال ایران شاید اندکی بیش از آن چیزی که پیش از جام جهانی بوده، نشده است؛ نباید افسوس خورد؟! [ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ] [ 13:23 ] [ ... ]
[ ]
[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 13:0 ] [ ... ]
[ ]
تكرار تاریخ؛ از مطهری تا مصباحیزدی
این هجوم های تبلیغاتی كه به شخصیت های برجسته و انسان های والا و با اخلاق برجسته وارد می كنند، نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یك نفر مثل جناب آقای مصباح... مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحكم هر جایی كه باشد، آن جا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد كردند "این هجوم های تبلیغاتی كه به شخصیت های برجسته و انسان های والا و با اخلاق برجسته وارد می كنند، نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یك نفر مثل جناب آقای مصباح... مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحكم هر جایی كه باشد، آن جا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد كردند." سنگرهای ایدئولوژیك اسلام از ابتدای بعثت تاكنون همواره آماج حملات اصحاب كفر و شرك و التقاط و تحریف بوده اند و چنین است كه پاسداران این سنگرها نیز بر مبنای ارائه «حرف رسا و نافذ و منطق قوی و مستحكم» همواره در معرض تیرهای مسموم دشمنان مردم قرار می گیرند. این سناریوی تلخ در هر دوره ای از زمان و متناسب با مقتضیات عصر بازتولید می شود. حملات اخیر و هماهنگ سایت ها، روزنامه ها و برخی شخصیت های مدعی اصلاحات به شخصیت معلم برجسته تفكر اسلامی، استاد محمدتقی مصباح یزدی، آنچنان از نظر مضمون، محتوا و فرم با حملات گروهك ها به منش و روش استاد شهید مرتضی مطهری(ره) شبیه می نمود كه نگارنده را بر آن داشت تا با ارائه شواهدی از این حملات مشابه، گوشه هایی از پرونده ترور شخصیت پاسداران سنگرهای ایدئولوژیك اسلام را بگشاید. 1- تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات با تحریف فرازهایی از تاریخ معاصر ایران تلاش نمودند تا مبارزات سیاسی استاد مصباح یزدی در دوران پیش از انقلاب را نادیده انگاشته و از ایشان تصویری به عنوان فردی غیرانقلابی و مخالف خط امام(ره) ارائه دهند و ادعا كنند:"در كارنامه سیاسی ایشان (استاد مصباح) نقطه تاریكی وجود دارد كه شاگردان و مقلدان و مریدان امام(ره) نمی توانند به راحتی از آن بگذرند و آن داستان برمی گردد به سالیان سیاه رژیم پهلوی و اعلام عزای عمومی در جشن نیمه شعبان سال 56 از سوی امام(ره) و جالب آن است كه آقای مصباح از مدرسین و روحانیونی بودند كه در موسسه خویش مراسم شادمانی برپا ساختند." 2- اما اتهام «غیرانقلابی بودن» تنها متوجه استاد مصباح نشده است.بیش از 30سال پیش استاد مطهری(ره) نیز از سوی مدعیان روشنفكری نه تنها به عنوان چهره ای غیرانقلابی معرفی می شد بلكه هتاكان روشنفكرنما پا را از این هم فراتر نهاده و شهید مطهری را همكار و همیار رژیم ستمشاهی می خواندند! به عنوان نمونه این جریان در كتابی كه مهرماه 57 با طراحی و هدایت ناصر میناچی(وزیر ارشاد دولت بازرگان ) منتشر نمود به بهانه اولین سالگرد درگذشت مرحوم شریعتی، اتهامات سنگین را به استاد مطهری(ره) وارد ساخت. به این بخش دقت كنید:"رژیم پهلوی به كمك انجمن شاهنشاهی فلسفه (به ریاست دكترحسین نصر) و نظائر آن به ساختن دین و فلسفه رسمی با ظاهر علمی مورد تائید برخی از مدعیان علم و فضل مشغول است و اصرار دارد از «خدمات متقابل اسلام و ایران» و خلاصه خدمت ایران به اسلام سخن بگوید." "همه این حرفها را كسانی نوشتند و زدند كه معتقد به آخرتند و مردم را به «عدل الهی» امیدوار می سازند."
"بعضی از افراد كه خود را خیلی نیز با حسن نیت و پاك طینت می دانند نخست در این دام كه سازمان امنیت سالهاست گسترده است می افتند كه سازمان امنیت از همه چیز باخبر است و به همه كار تواناست و لابد چون به «عدل الهی» معتقدند و نمی توانند بگویند سازمان امنیت موید به تائید الهی است در ته دل این سازمان را موید به تائیدات شیطانی می دانند و بدین ترتیب در یك دام دیگر نیز كه ثنویت اهورا مزدا- اهریمن است می افتند كه البته این را نیز شاید جزو همان خدمات متقابل ایران باستان به اسلام محمدی بتوان دانست!!!» (ویژه نامه یكمین سالگرد دكتر علی شریعتی) 3- تشابه عجیبی است! امروز تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات و دیروز جریان فكری حامی گروهك فرقان و منافقین در تلاشند تا «پاسداران سنگرهای ایدئولوژیك» را غیرانقلابی و حتی شاهنشاهی معرفی كنند. اگر روشنفكرنمایان و پدران معنوی گروهك فرقان و منافقین می توانستند سوابق درخشان استاد شهید مرتضی مطهری را در سازماندهی نظری و عملی فعالیت های انقلابی از مدیریت حسینیه ارشاد تا ریاست شورای انقلاب را نادیده بینگارند و ایشان را غیرانقلابی و شاهنشاهی و همسو با ساواك بنامند، دیگر چه تعجب از غیرانقلابی خواندن استاد مصباح! با آنكه استاد مصباح از آذر 43 و پس از تبعید امام خمینی(ره) در یك نمونه از فعالیت های مبارزاتی، نشریه ای را به نام «انتقام» پایه گذاری می كند و در دفاع از امام مردانه می ایستد و می نویسد كه «خورشید تابناك ملت مسلمان ایران آیت الله(امام) خمینی بود كه دستهای شوم و بدخواه جلو تابش او را گرفته، او را از افق ایران بیرون بردند... اما دل و جان مردم ایران با محبت او پیوند خورده است و هرگز این رابطه استوار گسسته نخواهد شد تا ملتی در ایران باقی باشد او نیز باقی و دوست داشتنی خواهد بود زیرا اراده و حیات و شرافت و اصالت همه ملت بر سر هم انباشته شده و به صورت این مرد كامل درآمده است. آیت الله (امام) خمینی مظهر روح ملت ایران است.» (كتاب مصباح دوستان) اما تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات كه خود را سبز می نامند، چشم خود را بر روشنای این «مصباح مطهر» می بندند و استاد مصباح را مخالف فرمان امام(ره) در تحریم چراغانی نیمه شعبان سال 56 معرفی می كنند! 4-اما ریشه ترور فیزیكی «مطهری» و ترور شخصیت «مصباح» از كدام آبشخور مسموم سیراب می شود و كدام دست ناپاك بر آن است تا این «مصباح مطهر» را بشكند؟ از منظر روشنفكرنمایان ، جرم «مطهری» و «مصباح» تنها و تنها دفاع از حاكمیت اسلام و برپایی حكومت اسلامی است. گروهك منحرف فرقان، در چارچوب آموزه های روشنفكری وابسته و برای توجیه اعمال تروریستی رهبران خود در شهادت استاد مطهری چنین نوشته بود: "پیشتازان جنبش توحیدی خلق (یعنی رهبران معدوم گروهك فرقان) در شرایطی به نبرد با «اختناق» و «استبداد به نام دین» برخاستند كه بسیاری از چهره های موجه "انقلابی"، "ملی"، "مذهبی"... تسلیم شده و جرات و جسارت لازم را برای درگیر شدن با ارتجاع درخود نمی دیدند. عناصر برجسته ای كه حتی پیش از آغاز حاكمیت آخوندیسم (بخوانید ولایت فقیه) نسبت به فاجعه ای كه در راه بود، هشدار دادند. هشداری كه در شرایط آنارشیستی ناشی از قیام حق طلبانه خلق ایران كمتر گوش شنوایی داشت. آنان در حالی به نبرد با ارتجاع و آخوندیسم برخاستند كه تعداد زیادی از سازمان ها و گروه های چپ انقلابی مذهبی و غیرمذهبی، به تفسیر مواضع «انقلابی و ضدامپریالیستی خط امام» پرداخته بودند و آزادی را زیر قبای آخوندیسم می جستند." كینه قاتلان استاد مطهری نسبت به حكومت اسلامی و ولایت فقیه- كه از آن به عنوان حاكمیت آخوندیسم یاد می كنند- از لابلای این سطور به خوبی هویداست و امروز هم استاد مصباح تنها به دلیل استقامت بر اندیشه «حكومت اسلامی» به عنوان رمزگشای اندیشه امام خمینی(ره) آماج دروغ پراكنی مدعیان روشنفكری قرار دارد و در ماجرای این پروژه كینه توزانه، داستان جعلی ساخته و آن را به امام بزرگوارمان نیز نسبت می دهند! [ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 10:23 ] [ ... ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | |||